کلمه سبز


 
 


 

سایت "اسلیت" در 10 ژوئن می نویسد : سبزها معتقدند تحریم های سوختی ایران موجب تضعیف دولت ایران و تقویت آنها خواهد شد و مخالفت ظاهری میرحسین موسوی با تحریم ها اقدامی تاکتیکی از سوی وی می باشد.

بنا به تحلیل بسیاری از تحلیل گران تحریم های اخیر شورای امنیت سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی ایران وسپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین تحریم های یکجانبه سوختی آمریکا علیه ایران با چراغ سبزسران فتنه وبا هدف تقویت وحمایت از" فتنه گران سبز"در داخل کشور و تضعیف نهادهای انقلابی حامی نظام جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است.
به گزارش جهان ، با توجه به شکست و ناکارآمد شدن جریان فتنه پس از گذشت یکسال و در آستانه سالگرد این آشوب ها شورای امنیت سازمان ملل و آمریکا با اعمال تحریم هایی علیه جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران که وظیفه اصلی اش دفاع از انقلاب اسلامی است قصد دارند با دادن روحیه به جریان فتنه اقدام به تقویت و بازسازی این جریان مضمحل شده کنند.
گوشه ای از دلایل و شواهد این ادعا در ذیل آمده اند که از اعتراف خود رسانه های غربی گرفته شده اند:
سایت "اسلیت" در 10 ژوئن می نویسد : سبزها معتقدند تحریم های سوختی ایران موجب تضعیف دولت ایران و تقویت آنها خواهد شد و مخالفت ظاهری میرحسین موسوی با تحریم ها اقدامی تاکتیکی از سوی وی می باشد.
"گاردین" در مورخه 25 نوامبر : سبزهای ایران از تحریم دولت ایران که دشمن آنها است استقبال خواهند کرد و ما خواستار تحریم های بیشتر علیه دولت ایران هستیم.
"تایمز" در مورخه 23 نوامبر اذعان می دارد که دولت "اوباما" از طریق شبکه های عمومی و خصوصی چندین درخواست از سبزها دریافت کرده است که خواستار مقابله آمریکا با نقض حقوق بشرو سپاه پاسداران در ایران و اعمال تحریم های قوی تر و سریع تر علیه ایران هستند.
"تایمز" در 23 نوامبر در بخشی دیگر از قول محسن مخملباف خطاب به کاخ سفید می نویسد : ما برای آسیب زدن به نظام ایران خواستار تحریم های خاص داریم.
شبکه "ABC "در مورخه 14 ژوئن با اشاره به سالگرد آشوب های بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران و همزمانی آن با تصویب تحریم های جدید علیه ایران از سوی شورای امنیت می گوید : باید ببینیم این تحریم ها چه پیامی برای مردم ایران دارند .سپس این شبکه در ادامه به اعضای شورای امنیت سازمان ملل توصیه می کند برای تضعیف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که نقشی اساسی در ریشه کنی این فتنه ها داشت قبل از تصویب تحریم های جدید حوادث بعد از انتخابات ایران را مدنظر داشته باشند.
"فارین پالسی" در 1 آوریل : استراتژی آمریکا در قبال ایران باید چند سویه باشد و از تمامی اهرم ها بطور همزمان علیه ایران استفاده کند که این اهرم ها عبارتند از تحریم حمایت از سبزها و نهایتا اهرم اقدام نظامی .
سایت شورای سیاست خارجی آمریکا در در 25 ژوئن ضمن حمایت از اعمال تحریم ها می نویسد : امروز جنبش سبز که بقایای اصلاح طلبان سالهای گذشته هستند تنها راه و امید واقعی آمریکا برای حل و فصل دراز مدت مسئله هسته ای ایران هستند.
سایت "کانادایی ها" در ماه جولای : احمدی نژاد سعی می کند پول یارانه ها را در جیب فقرا بریزد و تحریم های آمریکا و شورای امنیت علیه ایران بیشترین آسیب ها را به این قشر فقیر جامعه که حامی احمدی نژاد هستند خواهد رساند لذا اعمال تحریم ها موجب تضعیف دولت و حامیان او می شود و تقویت سبزها.


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



 

فتنه‌گرانی که سال گذشته اغتشاش به راه انداختند، می‌خواستند به انقلاب اسلامی آسیب برسانند و حرف دشمن ما را می‌زدند و ما باید در برابر اینها بایستیم.

به گزارش فارس، آیت‌الله حسین نوری‌همدانی شامگاه یکشنبه در دیدار اعضای هیئت‌های مذهبی استان کرمان اظهار داشت: خدمات شما مداحان از لحاظ فرهنگ اسلامی و مطالب اهل بیت (ع) بسیار نقش‌آفرین و تاثیرگذار است.
وی با بیان داستانی از زمان امام موسی کاظم (ع) و اعطای هدایایی زیادی از سوی این امام بزرگوار به مداحی که اشعاری را از واقعه عاشورا بیان کرده بود، افزود: هدف از این حرکت امام موسی کاظم (ع) این بود که مکتب عاشورا باید همیشه زنده بماند و الهام‌بخش برای شما باشد و درس‌های زیادی برای ما دارد.
نوری همدانی تصریح کرد: باید در زنده نگهداشتن مکتب عاشورا هر چه در توان داریم، انجام دهیم تا مکتب تذکر امام حسین (ع)، مکتب عاشورا و کربلا زنده بماند.
وی خاطرنشان کرد: کربلا و عاشورا مختص زمان و مکان خاصی نیست و همیشه در سطح جهان عاشورا و کربلا است و همواره در زمین یزید و یزیدیان علیه دین ما کار می‌کنند و در همه زمان‌ها و مکان‌ها حسینی‌ها نیز باید کار کنند تا مکتب هیهات من‌الذلة همیشه برقرار باشد تا عزت اسلام حفظ شود.
این مرجع تقلید اظهار داشت: در زمان ما انقلاب اسلامی به وجود آمد که در این زمینه باید توجه کنیم تا مداحی‌های ما همان روضه‌خوانی‌های 50 سال قبل نباشد، در حال حاضر باید مداحی‌ها براساس انقلابی که صورت گرفته، انجام شود.
وی افزود: باید مداحی ما طوری باشد که زمانی که شخصی به آن گوش می‌دهد، بفهمد که این مداحی در زمان انقلاب صورت گرفته و باید انقلاب، اهداف و ارکان آن در گفتار و تذکرات ما منعکس شود.
نوری همدانی گفت: باید افراد بدانند که این مداحی در زمانی بوده است که علاقمندان به انقلاب اسلامی در راه انقلاب گام برمی‌دارند و با دشمنان این انقلاب در حال جنگ سخت و جنگ نرم هستند.
وی با اشاره به چگونگی فراهم شدن زمینه‌های انقلاب اسلامی تصریح کرد: مردم ایران و همچنین مسلمانان جهان قرن‌ها زیر سیطره استکبار بودند و استبداد داخلی نیز بر مردم حکومت می‌کرد و رژیم‌های ارباب رعیتی با زر و زور بر مردم حکومت کرده و فرهنگ، سیاست و اقتصاد ما زیر سیطره آنها انتخاب می‌شد.
نوری همدانی با اشاره به اینکه این افراد مستبد انتخاب مردم نبودند، خاطرنشان کرد: کار این افراد خودکامگی، عیاشی و جمع کردن مال و ثروت بود و مردم ما تاوان لذت‌گرایی حاکمان را می‌داند.
وی اظهار داشت: در زمان حکومت افراد مستبد بر کشور، مردم دچار فقر فرهنگی، بی‌سوادی، جهل و غفلت و فقر مادی بودند و مطالعه تاریخ سلاطین به ما می‌گوید که این افراد چه‌قدر به مردم لطمه زدند و تاریخ استبداد تاریخی بسیار غم‌انگیز است.
نوری همدانی گفت: برای همین خداوند علمی حماسه‌آفرین، مخلص، متوکل به خداوند، شجاع و فقیه را به ما هدیه کرد که برای نجات مستضعفان و محرومان از زیر سیطره استکبار قیام کند.
وی افزود: امام خمینی (ره) فرمودند: «ما برای ایران کار نمی‌کنیم، ما برای کل جهان کار می‌کنیم و انقلابمان را به جهان صادر می‌کنیم.»
نوری همدانی تصریح کرد: امام خمینی (ره) با انقلاب اسلامی به مردم ما جرأت و خودباوری داد و از سوی دیگر مستکبران را در هم کوبید و این کار بسیار بزرگی است.
وی خاطرنشان کرد: ما باید بتوانیم فرهنگ انقلاب اسلامی را درک کنیم.
نوری همدانی ادامه داد: انقلاب اسلامی سه رکن اساسی دارد که یکی از این ارکان مردم هستند، مردم حرکت کردند، شهید دادند تا انقلاب اسلامی به وقوع پیوست.
استاد خارج حوزه علمیه قم افزود: دولتمردان باید برای این مردم کار کنند، مردمی که انقلاب کرده و اسلام ناب را به عرصه آوردند تا مشکلاتشان رفع شود، دولتمردان باید با ایجاد شغل، وسیله ازدواج جوانان، ارزانی و ... مردم را همیشه در صحنه نگه دارند و تامین امنیت و رفاه وظیفه مسئولان است.
این مرجع بزرگ گفت: نباید انقلاب اسلامی به دست نامحرمان بیفتد، مردم ما نگهبان انقلاب هستند.
وی تصریح کرد: رکن دیگر انقلاب اسلامی دین اسلام است، در زمان طاغوت و حکومت‌های گذشته دین اسلام در حاشیه بود، اما امام راحل اسلام ناب را به عرصه اجتماعی، اقتصادی و ... جامعه آورد.
نوری همدانی خاطرنشان کرد: ولی ‌فقیه نیز رکن دیگر انقلاب اسلامی است، در راس هر نظامی باید پیامبر، امام و یا نائب امام باشد، زیرا در غیر این صورت آن نظام دوباره به صورت قبل باز می‌گردد.
وی اظهار داشت: باید در راس حکومت پیامبر، امام و یا یک عالم برجسته، با تقوا، عادل، مدیر و مدبر، و شجاع باشد تا بتواند یک مملکت را در عرصه امروز جهان اداره کند و به لطف الهی امروز وجود آیت‌الله خامنه‌ای در کشور ما بر این مسند است.
نوری همدانی گفت: باید همه ما امروز برای حفظ انقلاب در صحنه باشیم و اسلام ناب، امر به معروف و نهی از منکر باید در تمام مجاری اجرا شود.
وی با اشاره به برکات و دستاوردهای انقلاب اسلامی افزود: برپایی حکومت اسلامی، ایجاد خودباوری و خوداتکایی در مردم از برکات انقلاب اسلامی است.
نوری همدانی تصریح کرد: در زمان طاغوت مردم ما از یک پاسبان می‌ترسیدند، اما امروزه در سایه انقلاب اسلامی و خودباوری مردم ما در مقابل آمریکا، رژیم صهیونیستی و استکبار جهانی قیام کرده‌اند.
وی خاطرنشان کرد: دستیابی به دانش هسته‌ای حاصل خودباوری و تجلی‌گاه اراده جوانان عزیز ایران اسلامی است، پیشرفت در صنعت نظامی و دفاعی و ساخت موشک و صنایع دفاعی، حفظ مرزهای آبی، خاکی و ... از دستاوردهای انقلاب اسلامی است.
نوری همدانی بیان داشت: در زمان قبل از انقلاب اسلامی علیه اسلام تبلیغ و گفته می‌شد که دین اسلام نظر خوبی در باره زنان ندارد، اما با پیروزی انقلاب اسلامی با روشنگری بیان شد که ارزش انسان به ایمان، اخلاق، جهاد و عمل صالح است که این امور در زن و مرد تفاوت ندارد و ارزش انسان چه زن و چه مرد به این امور است.
وی افزود: انقلاب اسلامی ایران پویا و با حرکت است و روزبه‌روز پیش می‌رود و در جهان جای خود را باز می‌کند و آسیب‌های فراوانی در کیمن انقلاب است که باید آنها را بشناسیم و با آنها مقابله کنیم.
این مرجع بزرگ گفت: فتنه‌گرانی که از سال گذشته اغتشاش به راه انداختند، می‌خواستند به انقلاب اسلامی آسیب برسانند و حرف دشمن ما را می‌زدند و ما باید در برابر اینها بایستیم و مقاومت کنیم.
وی با اشاره به آیه‌ای از قرآن کریم افزود: امروز روز استقامت است، کسانی که به ندای انقلاب اسلامی و امام راحل لبیک گفتند و پافشاری و ثبات قدم دارند، نه خوفی از آینده دارند و نه اندوهی بر گذشته می‌خورند.
نوری همدانی تصریح کرد: اگر استقامت کنید، دنیا از آن شما است و انقلاب اسلامی به ظهور صاحب‌الزمان (عج) منجر می‌شود.
وی خاطرنشان کرد: ما به وظیفه خود عمل می‌کنیم و باید وظیفه خود را بشناسیم، امام راحل فرمودند: «ما مامور به وظیفه هستیم نه به نتیجه.»


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



 

علنی شدن این اختلافات و گسترده شدن دامنه آن در حالی صورت می گیرد که پس از انتخابات گذشته و فتنه ایجاد شده در کشور، عملا سرنوشت بسیاری از فعالیتهای اجرایی و توسعه ای دستخوش توهمات عده ای مغرور یا جاه طلب قرار گرفته بود.

 با نامگذاری سال جدید به عنوان سال "همت و کار مضاعف" انتظار می رفت مسئولین کشور به ویژه قوای سه گانه عملا با تلاش مضاعف خود، جبران مافات نمایند. اما ظاهرا عدم خویشتن داری برخی مسئولین مانع از این اقدام شده است تا به مانند سال گذشته مردم لطمات و خسارتهای احتمالی این برخوردهای شخصی را تحمل نمایند.

در همین زمینه روز گذشته بار دیگر رهبر معظم انقلاب در دیدار نمایندگان مجلس خواستار وحدت و همدلی قوای مقننه و مجریه شدند و انتظار می رود فصل الخطاب ایشان دیگر بهانه ای برای این گونه تعارضات به جای نگذارد.

تحمل مصائب فتنه و مبارزه با تبعات آن در سال گذشته بسیاری از دوستداران انقلاب را مشغول خود کرده و شاید ظرفیت جدیدی برای مضحکه کردن جریان اصولگرا و انقلابی کشور از سوی فتنه گران وجود نداشته باشد.

مطابق اخبار موثق، جریان فتنه شکاف بین مسئولین قوا را به عنوان یکی از راهبردهای مصلحتی خود در مبارزه با انقلاب انتخاب کرده است تا جایی که یکی از مسئولین همراه با جریان فتنه در جلسه ای اظهار داشته که دامن زدن به اختلاف بین لاریجانی و

احمدی نژاد را مدیریت می کند!

به یاد داشته باشیم حافظه تاریخی مردم دقیق است و تاریخ نشان داده که مردم با هیچ فرد و گروهی عقد اخوت نبسته اند


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



چند روز بعد از آنکه محمدعلی ابطحی در پاسخ به یک مطلب در روزنامه کیهان، اعلام کرد که کماکان به اعترافات خود در دادگاه پایبند است و هر چه در دادگاه بیان کرده، حقیقت محض است، مسعود بهنود از ابطحی خواست تا دیگر در وبلاگش مطلب نویسد.

افشاگری‌های یکی از سران حوادث سال گذشته که در وبلاگ شخصی‌اش منتشر می‌شود، واکنش تند اتاق فکر تلویزیون دولتی انگلیس را به دنبال داشته است.

چند روز بعد از آنکه محمدعلی ابطحی در پاسخ به یک مطلب در روزنامه کیهان، اعلام کرد که کماکان به اعترافات خود در دادگاه پایبند است و هر چه در دادگاه بیان کرده، حقیقت محض است، مسعود بهنود از ابطحی خواست تا دیگر در وبلاگش مطلب ننویسد.

بهنود که چند سالی است به انگلستان مهاجرت کرده و با بی‌بی‌سی همکاری می‌کند، در یادداشتی که در وبلاگش نوشته، با اشاره به مطلب جدید ابطحی، اظهار داشته است: به سرم افتاد به رعایت عهد قدیم به شما توصیه کنم برای مدتی شما چیزی در وبلاگ ننویسید. سخت است اما یک چند میل جذاب و وسوسه کننده نوشتن در وبلاگ را در خود بکشید. تلاشی برای به یاد ماندن نکنید.

این اظهارات مسعود بهنود در حالی مطرح شده که روزنامه کیهان چند روز پیش، نسبت به یکی از مطالب وبلاگ ابطحی واکنش نشان داد و آن را تغییر موضع بر اثر فشار دوستان سابق دانست.

البته ابطحی هم در پاسخ به کیهان اعلام کرد که هیچگونه تغییری در عقایدش وجود ندارد و کماکان معتقد به حرف‌ها و اعترافاتش در دادگاه است.

گفتنی است ارائه تحلیل‌ها و مطالب عجیب از سوی مسعود بهنود به یک رویه ثابت تبدیل شده است


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



فعالان سیاسی معتقدند سناریوی "چه کسی مقصر است؟" که در سال 84 آغاز شد و انتقادات شدیدی از سوی احزاب و گروه‌های مختلف جبهه اصلاحات برای مقصر نامیدن یکدیگر شکل گرفت، اکنون و بعد از گذشت یک سال از انتخابات ریاست جمهوری دهم مجددا آغاز شده است؛ با این تفاوت که این بار شدت اختلافات به سران بالای این جریان و اصطکاک شدید این افراد رسیده است.

انتشار خبر انتقادات شدید یکی از سران طیف اصلاحات از رئیس دولت اصلاحات، فعالان سیاسی را به ارزیابی جدیدی از وضعیت این جریان سیاسی انداخته است؛ وضعیتی که بی‌شباهت به اوضاع اصلاح‌طلبان در نیمه سال 84 نیست.

از هجده تیر 78 تا هجده تیر 89؛ از آشوب تا آرامش کامل

جمعه‌ای که گذشت 18 تیر بود؛ سالگرد روزی که حدود 11 سال پیش با همراهی برخی ارکان دولت تبدیل به یک چالش جدی برای امنیت ایران تبدیل شد و دستاویزی برای رسانه‌های اپوزیسیون تا فضای کشور را ناامن و بحرانی نشان دهند.

اگرچه همان زمان درایت رهبر معظم انقلاب و همراهی مردم انقلابی ایران به سرعت غائله‌ای را که توسط پیاده نظام برخی جریانات سیاسی در دانشگاه شکل گرفته بود، پایان داد اما هر سال 18 تیر به بهانه‌ای برای بروز برخی اقدامات ساختارشکنانه از سوی این جریانات افراطی تبدیل شده بود.

بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در سال گذشته و عدم تمکین برخی افراد و جریانات سیاسی به قانون و رای مردم، زمینه برای تحرکات آشوبگرانه در برخی خیابان‌های پایتخت فراهم شد.

در همین راستا، روز 18 تیر به عنوان یکی از روزهای عطف جریان فتنه درنظر گرفته شده بود تا با تحریک دانشجویان توسط برخی افراد در دانشگاه‌ها، از این روز به عنوان عامل فشار بر نظام برای تن دادن به خواسته‌های نامشروع سران اصلاحات استفاده شود.

با این حال و با وجود برخی اقدامات سران این جریان که نهایتا به هتک حرمت عکس بنیانگذار و توهین به مقدسات در روز عاشورا رسید، حضور گسترده و ده‌ها میلیونی مردم در راهپیمایی‌های 9 دی و 22 بهمن، این جریان و عوامل خیابانی آن را تا حدی در انفعال و سردرگمی برد که فعالان مسائل سیاسی از این رویدادها به عنوان "دفن تاریخی فتنه" یاد کردند.

این مساله باعث شد تا موضوع اختلافات شدید میان سران این جریان که در جریان آشوب‌های خیابانی تا حدی پوشیده شده بود، دوباره سر باز کند و این بار با شدت بیشتری خود را نمایان کند؛ اختلافاتی که در آن‌ها، تقصیر انفعال و سردرگمی جریان اصلاحات از سوی هرکسی به گردن دیگری انداخته می‌شود.

البته این جریان تلاش گسترده‌ای را برای احیای آشوب‌ها در سال 89 هم ترتیب داد اما آنچه ریزش شدید هوادار در میان جریان فتنه نامیده می‌شود و همچنین درگیری و سردرگمی سران این جریان سبب شد تا اغتشاشگران به طور کامل در محاق گوشه‌گیری فرو رفت.

تقصیر من نبود؛ تقصیر تو بود

آرامش بی‌سابقه تهران در روز 18 تیر و سکوت مطلق در خیابان‌ها که حتی با سکوت محض در فضای مجازی هم همراه بود، مجددا این مساله را در افکار عمومی شکل داد که فضای درگیری در میان جریان اصلاحات و اصلاح‌طلبان مجددا آغاز شده است؛ فضایی که بعد از روی کار آمدن دولت نهم شکل گرفته بود و تا چندین سال پس از آن و حتی در حال حاضر، هنوز بخش‌های مختلف اصلاحات یکدیگر را مسبب روی کار آمدن احمدی‌نژاد و شکست اصلاحات می‌دانند.

این موضوع از آنجایی مشخص می‌شود که اخیرا اخباری مبنی بر انتقاد شدید عباس عبدی از سید محمد خاتمی منتشر شده است.

عبدی در یک مراسم که خاتمی هم حضور داشته، نسبت به احوالپرسی با او به شدت واکنش نشان داده و گفته است: "اگر او (خاتمی) پایم را هم ببوسد، حاضر نیستم لحظه‌ای از کنار او رد شود؛ تا چه این‌که در کنار او بنشینم و دیگران از ما عکس یادگاری بگیرند."

فعالان سیاسی معتقدند سناریوی "چه کسی مقصر است؟" که در سال 84 آغاز شد، اکنون و بعد از گذشت یک سال از انتخابات ریاست جمهوری دهم مجددا آغاز شده است؛ با این تفاوت که این بار شدت اختلافات به سران بالای این جریان و اصطکاک شدید این افراد رسیده است


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



نیروهای آمریکایی مستقر در عراق، به موازات تداوم رویکردهای خصمانه واشنگتن، 150 عضو گروهک تروریستی منافقین را تحت آموزش جاسوسی قرار می‌دهند.

به گزارش سرویس بین‌الملل شبکه ایران به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی "اسلام اینوایت"، نیروهای آمریکایی اعزامی به عراق در حال آموزش 150 عضو گروهک تروریستی منافقین برای جاسوسی علیه ایران هستند.
منابع آگاه که خواستند نامشان فاش نشود، اعلام کردند که این گروه 150 نفری، از میان اعضای قدیمی گروهک منافقین که فعالیت‌های جاسوسی و تروریستی در گذشته داشتند، برگزیده شده‌اند.
این افراد از اردوگاه اشرف در حومه بغداد، به پایگاه نیروهای آمریکایی مستقر در پایتخت عراق منتقل شده‌اند و سپس برای گذراندن دوره‌های جاسوسی، به اردوگاه "تاجی" در استان انبار عراق که تحت فرماندهی نیروهای آمریکایی است، اعزام خواهند شد.
این منابع آگاه، هدف از این اقدام نیروهای آمریکایی را اعزام اعضای آموزش‌دیده گروهک منافقین به داخل خاک ایران برای انجام عملیات تروریستی توصیف کردند.
به کارگیری اعضای گروهک منافقین به عنوان جاسوس و نیروهای تحت امر نیروهای آمریکایی، در شرایطی صورت می‌گیرد که گروه منافقین در لیست گروه‌های تروریستی دولت آمریکا قرار دارد. 


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



دستورالعمل نفاق جدید شعارهای آشوب 88 را درز بگیرید

 

عضو مرکز یت حزب مشارکت ضمن تشکر از محسن کدیور به خاطر تحریف و ماله کشی شعارهای آشوبگران در حاشیه روز قدس از وی و دیگر محافل ضدانقلاب خواست تا این مباحث روشنگر را درز بگیرند.

به دنبال اقدام ناشیانه محسن کدیور در تحریف شعار ضدانقلابی «نه غزه، نه لبنان» و ادعای اینکه سبزها شعار «هم غزه، هم لبنان» می داده اند، موجی از اعتراض و انتقادها از سوی رسانه های ضدانقلاب علیه وی برانگیخته شد که ویدئوی مربوط به تظاهرات مذکور را در عرصه مجازی و اینترنت منتشر کرده بودند.
مصاحبه کدیور با صدای آمریکا و سپس اعتراض یک هفته ای ضدانقلاب به سردبیر سایت جرس باعث شد علی شکوری راد دست به قلم شده و ضمن تشکر از کدیور، از وی و سایت جرس بخواهد تا به «بحث های فرصت سوز» پایان دهند.
شکوری راد نوشت: دوست گرامی و دانشمند فرهیخته، یادداشت شما را در سایت تاثیرگذار جرس خواندم. به نظرم توضیح غیرضرور برای گفته های خود که حکمت آمیز بودن آن را به راحتی می توان دریافت و تحسین کرد. ظاهراً فشار غیرمسئولانه کسانی که از پیچیدگی ]![ و ظرافت شرایط کنونی جنبش در داخل مطلع نیستند شما را وادار به دفاع کرده است.
وی با تظاهر به دفاع از امام خمینی و بی آن که متعرض حملات اخیر هم حزبی خود (تاج زاده) به سیره حضرت امام درباره نهضت آزادی و سیدکاظم شریعتمداری و... بشود، نوشت: جنبش سبز از این بحث ها حتماً اگر با ادعای آگاهی بخشی انجام شود، رنج می برد و چیزی به هواداران نمی دهد. البته همه به خوبی می دانند که اگر اختلاف نظرها را به رسمیت نشناسند و همدیگر را تحمل نکنند، بهترین هدیه را به طرف مقابل داده اند.
این عضو مرکزیت حزب مشارکت توضیح نداد که چرا جریان نفاق جدید و هدایت کننده فتنه سبز، از روشن شدن ماهیت شعارهای آشوبگران رنج می برد و چگونه می شود هم مدعی خط امام بود و هم از آشوبگران حامی رژیم صهیونیستی که روی شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا خط کشیدند، دفاع کرد. از سوی دیگر مدعیان خط امام در حزب مشارکت و شخص آقای شکوری راد چگونه از تحمل یکدیگر در فتنه سبز و به رسمیت شناختن اختلاف ها در این جریان خبر می دهند حال آن که آشوبگران در همان حاشیه سازی روز قدس، غیر از شعار «نه غزه، نه لبنان» شعار «جمهوری ایرانی» سر می دادند و روی «اسلام» خط کشیده بودند؟! یعنی حضرات به قیمت همراهی با ضدانقلاب و جریان های آلت دست آمریکا و اسرائیل و انگلیس، قید اسلام و خط امام را به کلی زده اند؟ و آیا نفی علنی اسلام و امام و انقلاب، چیزی در حد اختلاف سلیقه و قابل تحمل است همچنان که جریان مدعی اصلاح طلبی به آن تن داد؟!
به هر حال باید از آقای شکوری راد برای ورود روشنگر به ماجرا و دادن آگاهی به افکار عمومی درباره وضعیت رو به انحطاط شماری از اعضای حزب مشارکت کمال تشکر را به جای آورد، اگر چه به قول ایشان بازیگران فتنه هر چه زودتر این بحث ها را درز بگیرند، به صلاح نفاق جدید است در غیر این صورت هرچه بیشتر محتوای فکر خود را هم بزنند، بوی تعفن آن بیشتر بلند خواهد شد.
گفتنی است محسن کدیور بعد از روبرو شدن با اعتراض هم پیمانان منافق و سلطنت طلب خود طی مصاحبه ای با رادیو آمریکا گفت: منظور من آن بود که کاش به جای شعار «نه غزه نه لبنان» ، شعار «هم غزه هم لبنان» سر می دادند.


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



سایت وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی به محسن کدیور نصیحت کرد اگر می خواهد بخشیده شود دست از دروغگویی بردارد!

محسن کدیور روحانی نمای فراری از کشور که آمریکایی ها سخاوتمندانه کرسی تدریس دانشگاه های آمریکا را به او واگذار کرده اند دو هفته ای است که مذبوحانه تلاش می کند فضاحت طرفداران موسوی در روز قدس که شعار نه غزه و نه لبنان جانم فدای ایران را سر می دادند، ماستمالی کند و این لکه سیاه را از فهرست اشتباهات هواداران جنبش سبز و موسوی پاک کند و در این رابطه مصاحبه هایی هم با رادیو آمریکا انجام داد اما به نظر می رسد هیچ کس حاضر نیست این دروغگویی کدیور را بپذیرد تا جایی که سایت وزارت امورخارجه رژیم غاصب اسرائیل روز گذشته در مطلبی نوشت طرفداران موسوی و جنبش سبز شعار نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران را آگاهانه سر داده اند اما یک گروه به ظاهر اصلاح طلب ساکن خارج مردم ایران را ساده فرض کرده و فکر می کنند مردم تندروی و کج روی های آنان را از یاد برده و گمان می کنند مردم آن قدر نادان هستند که شعار یک سال گذشته آنان در روز قدس را از یاده برده اند. نویسنده مطلب سایت وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی به محسن کدیور (عضو اتاق فکر موسوی در خارج) توصیه کرده دست از دروغگویی بردارد تا بخشیده شود و دوباره فریاد بزند نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  




خاتمی پایم را هم ببوسد کنار او نمی‌نشینم

  عباس عبدی پس از حضور در یک نشست محفلی درواکنش به درخواستی مبنی بر نشستن در کنار خاتمی برآشفته شد و گفت: اگر پایم را هم ببوسد دیگر او را تحویل نمی‌گیرم.
به گزارش خبرنگارسیاسی جهان، عباس عبدی که در مراسمی در یکی از باغ‌های اطراف تهران حضور یافته بود تلاش حاضران در این مراسم برای ایجاد آشتی دوباره وی با خاتمی را ناکام گذاشت.

وی به درخواست یکی از شرکت‌کنندگان مبنی برنشستن درکنار خاتمی به تندی واکنش نشان داد و گفت: اگر او(خاتمی) پایم را هم ببوسد حاضر نیستم لحظه‌ای از کنار او رد شود تا چه این‌که در کنار او بنشینم و دیگران از ما عکس یادگاری بگیرند.

وی گفت که هنوز خاطره سکو ت و نیشخندهای او را درجریان بازداشت و محاکمه خود فراموش نکرده‌ام . وقتی که من برای او هزینه می‌دادم او کجا بود؟ 

عبدی همچنان اظهار داشت: خاتمی فراموش کرده است که هرچه دارد از امثال من است.ما او را مطرح و معروف کردیم.

 


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



جنبش سبز نه مذهبی است و نه خواستار حفظ نظام مذهبی و نه دوستدار (امام) خمینی و بازگشت به عصر اوست! اسماعیل نوری اعلا از عناصر ضد انقلاب مقیم خارج که بارها اعلام کرده جنبش سبز فرصتی برای پایان دادن به حکومت پایه گذاری شده از سوی امام خمینی است در جدیدترین اظهار نظر خود گفته است خطای این مطلب که بگوییم جنبش سبز دارای ماهیتی مذهبی و طرفدار نظام است عین خیانت است و سکولار بودن جنبش سبز یک واقعیت است.

این نویسنده ضد انقلاب در بخشی از نوشته هایش با اعتراف به اینکه از دست اصلاح طلبان کاری بر نمی آید اظهار امیدواری کرد جنبش سبز با شعارهای جدیدی مانند استقلال، آزادی و جمهوری ایرانی و نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران بتواند اسلام را از عرصه حکومت بزداید.
نوری اعلا در ادامه مطلب خود از اسطوره های جنبش سبز تجلیل کرد و نوشت یکی از سرشناس ترین چهره ها ندا آقا سلطان بود. زنی امروزی با ضد حجاب، عاشق رقص و موسیقی که در انتخابات هم شرکت نکرده و رای نداده و در خیابان کشته می شود تا چهره حکومت غیر مذهبی جنبش سبز را آشکار کند.
وی در ادامه به تمسخر کروبی و موسوی پرداخت و نوشت: اینها هرگز رهبر جنبش سبز نبودند و مردم از مرداد سال88 تنها از کاندیداهای شکست خورده، شکست آنها را پذیرفتند و از آنها استفاده ابزاری کردند و بس


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



  

حجت الاسلام حسن نوروزی با بیان این مطلب که از همان ابتدای انقلاب مجموعه ای از احزاب سیاسی به طور خزنده ای فعالیت های سازمان یافته ای را در حوزه دانشگاه و بیشتر مراکز علمی بر علیه انقلاب اسلامی آغاز کردند، اظهار داشت: جریانات اوایل انقلاب از جمله فتنه بنی صدر و فرار وی از ایران از سوی افرادی که در دانشگاه ها لانه کرده بودند، صورت گرفت.

وی  ادامه داد: از همان ابتدا در دانشگاه ها عده ای تلاش داشتند با جوسازی های سیاسی جوانان را بر علیه نظام و انقلاب بشورانند.

عضو مجمع نمایندگان روحانی مجلس با بیان این مطلب که خوشبختانه فتنه این افراد همان ابتدا با افشای چهره واقعی بنی صدر و آغاز جنگ علیه ایران برای ملت رو شد، خاطرنشان کرد: آنچه حائز اهمیت است این که همان عواملی که در پی فتنه در دانشگاه ها بود، همچنان راه خود را ادامه داده و می دهد.

نوروزی به برنامه ها و طرح های براندازی این فتنه گران اشاره و عنوان کرد: از جمله برنامه ها و طراحی های این افراد به وجود آمدن فتنه 18 تیرماه  78 در دانشگاه بود.

وی تاکید کرد: بحران ها و فتنه های به وجود آمده از طریق همان خط خزنده ای که از سوی برخی احزاب در دانشگاه ها شکل گرفت، دنبال می شود.

عضو مجمع نمایندگان روحانی مجلس به اهمیت هوشیاری دانشجویان در محیط دانشگاه اشاره و با بیان این مطلب که باید تشکل های ارزشی دانشجویی از جمله بسیج دانشجویی و انجمن های اسلامی بیش از گذشته فعال شوند، تصریح کرد: دانشجویان باید با کسب آگاهی ها و گوش به فرمان رهبری بودن نه تنها آلت دست احزاب و جریانات سیاسی قرار نگیرد، بلکه خود به هدایت افکار عمومی جامعه نیز بپردازند.

نوروزی همچنین در شکل گیری فتنه های به وجود آمده در دانشگاه ها از جمله فتنه 18 تیر 87، حضور استادان سکولار را موثر دانست و گفت: باید در اعضای هیئت علمی دانشگاه ها و کارمندان این مراکز علمی دقت بیشتری صورت بگیرد.


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



بی شمارها آتش زیر خاکستر شدند!
بنابر این گزارش روز 18 تیر مثلا قرار بود به مناسبت سالگرد 18 تیر سال 78، تعدادی از اغتشاشگران به خیابان بریزند و نسبت به تقلب!! صورت گرفته در انتخابات سال گذشته اعتراض کنند اما با این حال گزارش سایت های اپوزیسیون نشان می دهد که این بار مفتضحانه تر از گذشته، هم حتی یک نفر هم به خیابان نیامد.

رسانه های معاند آمریکائی ـ وطنی پس از ریزش معنادار هواداران مجبور شدند برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر، شعار "ما بی شماریم "را به شعار "ما آتش زیر خاکستریم" تغییر دهند.

با وجود همه تبلیغات سایت های ضد انقلاب برای برگزاری تظاهرات خیابانی در روز 18 تیر، بازهم شکستی مفتضحانه در کارنامه این فتنه رو به مرگ ثبت شد.

 بنابر این گزارش روز 18 تیر مثلا قرار بود به مناسبت سالگرد 18 تیر سال 78، تعدادی از اغتشاشگران به خیابان بریزند و نسبت به تقلب!! صورت گرفته در انتخابات سال گذشته اعتراض کنند اما با این حال گزارش سایت های اپوزیسیون نشان می دهد که این بار مفتضحانه تر از گذشته، هم حتی یک نفر هم به خیابان نیامد.

معمولا رسانه های معاند پس از هر بار شکست در اعتراضات خیابانی  به طرفداران خود توصیه می کردند تا از روش های دیگر مثل  شمع روشن کردن لب پنجره و یا از پیاده رو راه رفتن اعتراضات خود را نشان دهند اما این بار از این روش ها هم خبری نبود و جرس سایت رسمی اغتشاشگران، در واکنش به بی اعتنائی طرفداران برای آمدن به خیابان شعار "ما بی شماریم " را تغییر داد و نوشت: "ما آتش زیر خاکستریم".


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ خودش یک پدیده و تبعات و بازتاب هایش پدیده ای دیگر است. اگر این پدیده قبل و بعد از وقوع به درستی مدیریت می‌شد به یقین سرمایه هنگفت سیاسی برای نظام ما فراهم میکرد و میتوانست نمایش بلوغ واقعی نظام سیاسی جمهوری اسلامی باشد.


تحریمی‌ها هم آمدند
در این انتخابات شاهد بودیم که گرایشهای متنوع سیاسی موجود در جامعه، خود را در معرض انتخاب مردم گذاشتند. یک روایت از اصولگرایی در قالب احمدی نژاد و حامیانش، روایتی دیگر از اصولگرایی در قالب محسن رضایی و هوادارانش، چهره ای از اصلاح طلبی در شکل میرحسین موسوی و شکلی دیگر از اصلاح طلبی در شمایل کروبی مشهود بود. خود این تنوع، حاکی از آن بود که جمهوری اسلامی به نوعی بلوغ سیاسی رسیده و این ظرفیت را دارد که آدمهای بسیار متنوعی با اختلاف نظرهای فراوان بیایند و در سبدی به اسم انتخابات با هم رقابت کنند.
علاوه بر این، یک وزن کشی از موجودیت واقعی هر یک از جریانهای سیاسی نیز انجام شد چون افراطی ترین اندیشه ها هم از یک کاندیدا حمایت کردند. حتی اندیشه هایی که به نوعی نگاه براندازانه به نظام داشتند، پذیرفتند در چارچوب نظام وارد عرصه رقابت شوند. انتخابات ۸۸ از این منظر که هیچ کس آن را تحریم نکرده بود، بسیار مهم و حائز اهمیت بود. همه تحریمیهای گذشته هم وارد عرصه شدند و به جای تحریم اعلام کردند که فعالانه شرکت میکنند. این نکته که براندازان هم حاضر شدند در چارچوب قوانین کشور وارد انتخابات شوند و در قالب حمایت از نامزدهایی که نظام آنها را تایید کرده ، رقابت کنند، نشان دهنده ظرفیت بالای نظام جمهوری اسلامی است. یعنی نظام، مخالفانش را جذب و آنها را وادار کرده تا در قالب اصول و هنجارها فعالیت کنند.


فضای دوقطبی بی منطق
متاسفانه عمده کسانی که در انتخابات شرکت کردند چه نامزدها و چه حامیانشان، قواعد انتخاباتی، تذکرات رهبر انقلاب، مصالح نظام و اخلاق سیاسی و دینی را رعایت نکردند و این فرصت و فضا تا حد زیادی معکوس شد. تقریبا همه فعالان در عرصه انتخابات به چهار عامل ذکر شده وقعی نگذاشتند و مرتکب خطا شدند. الگوی انتخابات مطلوب الگویی بود که رهبر انقلاب اردیبهشت ۱۳۸۸ مطرح کردند. ایشان عنوان کردند که چهار نامزد صالح در انتخابات وجود دارند. این جمله از آنجا ناشی میشد که ایشان همه نامزدها را از نزدیک میشناختند و با آنها کار کرده بودند. سوابق همه را هم میدانستند و هیچ یک، فرد مبهمی برای رهبر انقلاب نبودند. علاوه بر این ایشان تاکید میکنند که در حوزه قانون و اخلاق فعالیت شود و به شدت از اینکه افراد به تخریب نامزدها بپردازند، نهی کردند.تاکید هم داشتند که نامزدها تنها نکات مثبت خودشان را بیان کنند و کاری به کار نکات منفی دیگران نداشته باشند.
این چارچوب میتوانست انتخابات را به شکل مطلوب و با کمترین تنش برگزار کند. این خطوط از سوی اکثر نامزدها و حامیانشان زیرپا گذاشته شد و طبعا فضا متشنج و به سمت فضایی به شدت احساسی، هیجانی و خالی از آگاهی و منطق و دوقطبی پیش رفت. هرچه به انتخابات نزدیک تر شدیم، فضا از آگاهی و منطق و عقلانیت دورتر شد به گونه ای که در روزهای آخر شاهد صف بندی «محبت» و «نفرت» بودیم. بحث مصالح نظام، قوانین، چارچوب ها، اخلاق و… کنار گذاشته شد. چنان حب و بغض حاکم شد که در هیچ انتخاباتی شاهد این حجم تخریب مقدسات و ارزش ها و رفتارهای زننده و زشت نبودیم. عملا هیچ خط قرمزی نماند که لکه دار نشده باشد.


به دنبال آرای خاکستری
چنین فضایی، عرصه را برای دخالت بیگانگان فراهم کرد. قدرتهای استکباری که در طول ۳۱ سال گذشته از هر بهانه ای برای ضربه زدن به نظام استفاده کرده بودند و برایشان هیچ فردی مهم نبود، عرصه را برای فعالیت مهیا دیدند. پیش از انتخابات آنها به دنبال تحریم بودند و مجرای برنامه ها را براین اساس طراحی کرده بودند اما چندماه مانده به برگزاری انتخابات، درک کردند که فضا آنقدر احساسی است که میتوانند سوار بر این موج شوند و به جای دعوت مردم به تحریم، آنها را به جناح بندی و موضع گیری بخوانند و روند انتخابات را از یک شکل سالم و معقول که برنده اصلی اش مردم و نظام بود به یک روند تنش زا تبدیل کنند. به همین دلیل وارد ریل حمایت از یک نامزد خاص شدند. این بستر به دلیل فضای دوقطبی احساسی برای آنها ایجاد شد.
برای آنها شخص خاص اهمیتی نداشت و هر گزینه ای میتوانست برای حمایتشان مطلوب باشد بلکه میخواستند این فرصت را به زحمت و دردسر تبدیل کنند. البته یک ایراد مهم در نامزدی که آنها برای حمایت انتخابش کردند این بود که آنها را پس نزد و موضعی در قبال این حمایت ها نگرفت. شاید اگر او اعلام انزجار میکرد، طرح رسانههای بیگانه برهم میریخت. اما او چنین اقدامی را نکرد. میرحسین موسوی به این قضیه نگاه ابزاری داشت و احساس کرد شاید این حرکت بی بی سی فارسی و رسانههای بیگانه، بخشی از آرای خاکستری را به سمت او بسیج کند. این روشی غیراخلاقی و غیرقانونی بود، هرچند دیگر نامزدها و حامیانشان هم از روشهای دیگر غیراخلاقی و غیرقانونی استفاده کردند.


از براندازان داخلی تا رسانه‌های بیگانه
در این میان، کسانی هم در داخل کشور بودند که جزء حامیان موسوی قرار گرفتند اما با نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه مشکل جدی و اساسی داشتند که مهمترین این گروه ها، مشارکت، کارگزاران و مجاهدین انقلاب اسلامی بود. گزینه این گروه ها از ابتدا موسوی نبود اما میان احمدی نژاد و موسوی، باید موسوی را انتخاب میکردند چون در صورت به قدرت رسیدن او، شانس بیشتری برای بقا داشتند. کروبی و رضایی هم گزینه آنها نبودند. از سوی دیگر موسوی چون نیروی چندانی نداشت، نیازمند کمک مشارکت، کارگزاران و مجاهدین بود تا از شبکههای اجتماعی و تبلیغات آنها استفاده کند؛ شبکه هایی که ابتدا برای خاتمی آماده و طراحی شده بود. ایده این گروه ها از مدت ها قبل، براندازی نرم نظام بود و دنبال فرصت میگشتند. آنها احساس کردند این فضای انتخاباتی میتواند فرصتی فراهم کند تا به اهدافشان یعنی خلل وارد کردن به ارکان نظام و ولایت فقیه برسند.
تحلیل آنها این بود که اگر موسوی به قدرت برسد، طبیعتا از ما استفاده خواهد کرد چون نیرویی ندارد و میتوانیم روند ناقص مانده دوره اصلاحات برای براندازی نرم انقلاب اسلامی را درپیش بگیریم. اگر هم موسوی به قدرت نرسد از فضای انتخابات برای بیان حرف ها و سازماندهی نیروهایمان استفاده میکنیم. علت اصلی که گروه هایی چون مشارکت و مجاهدین، موسوی را انتخاب کردند این بود که او نیرویی برای بکارگیری نداشت و مجبور بود از آنها به عنوان دولتمرد خود استفاده کند.


انتخابات برگزار شد و مانند هر انتخابات دیگری نقص ها و ایرادهایی هم داشت که اجتناب ناپذیر بود. از سوی دیگر توهم پیروزی هم موجود بود و فضای کاملا احساسی برقرار شده بود، دخالت نیروهای بیگانه نیز مزید بر علت شد و همه این فاکتورها در کنار هم، فردای پس از انتخابات را رقم زد. جالب است که موج احساسات، حتی همین گروه ها را نیز فراگرفت و پس از انتخابات، در توهم پیروزی اسیر شدند. همین احساس را موسوی نیز داشت که برنده انتخابات است.

موسوی، قدرت بسیج چنین فضایی را نداشت
پس از انتخابات چند عامل باعث شد که حوادث، سرعت بیشتری به خود بگیرد؛ اولا بی درایتی جبهه خودی. گروه برنده انتخابات، به اشتباه، فضای رقابتی قبل از انتخابات را به پس از انتخابات منتقل کردند. فراموش کردند که رئیس جمهور، رئیس شورای عالی امنیت ملی نیز هست و مسئولیت امنیت کشور را برعهده دارد و باید دغدغه حفظ مصالح کشور را داشته باشد. آنها به دنبال انتقام گیری از جریان مقابل هم بودند و سخنان تحریک آمیزی گفته شد که خوراکی برای حرکت جریان مقابل فراهم کرد.

ثانیا جناح مقابل در توهم پیروزی بود و به علت شکست در انتخابات در «توهم» بزرگ تری به نام «تقلب» گرفتار شد. موسوی به واقع در توهم پیروزی و تقلب ساخته شده توسط گروههای برانداز داخلی گرفتار بود و نگاه ساده انگارانه ای داشت. در حالی که باید نظرسنجیهای مختلفی را کنترل میکرد و امیدوارانه به انتخابات نگاه نمی کرد. موسوی به انتخابات بسیار احساسی نگاه میکرد. اگر نگاه دقیق و علمی به انتخابات وجود داشت، این همه در توهم گرفتار نمی شدند و تقلب را امری بدیهی نمی دانستند.

ثالثا گروههای داخلی مثل مشارکت، کارگزاران و مجاهدین که برایشان موسوی و احمدی نژاد مهم نبود بلکه از این فرصت طلایی مرکب از توهم تقلب موسوی و بی درایتی احمدی نژاد، به دنبال براندازی و ضربه زدن به پایههای نظام بودند. آنها شبکههای اجتماعی در اختیار داشتند و با رسانههای غربی نیز هماهنگ بودند و بهترین فرصت فراهم شده بود تا بتوانند با ارکان نظام و ولایت فقیه تسویه حساب کنند. عامل اصلی تجهیز نیروها هم همین گروه ها بودند وگرنه موسوی حتی بعد از انتخابات، هیچ هوادار و طرفداری نداشت که به خاطر او به خیابان بریزند. اصلا موسوی را کسی نمی شناخت. فقط کسانی که اهل تاریخ و مسن بودند او را میشناختند. موسوی شخصا قدرت بسیج چنین فضایی را نداشت.

رابعا بیگانه ها هم موقعیت را مناسب دیدند تا حداکثر ضربه را به نظام اسلامی وارد کنند. غربی ها از ابتدا حدس نمی زدند که ممکن است چنین اتفاقاتی بیفتد. اگر احتمال چنین حرکت هایی را میدادند ده برابر بیشتر آمادگی ایجادمی کردند تا بتوانند حداکثر استفاده را ببرند و شاید حتی به فکر حمله نظامی همزمان با درگیریهای داخلی میافتادند و برای این مساله خودشان را آماده میکردند. پس آنها هم در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و سعی کردند در لحظه از موقعیت ها استفاده کنند.

اعتراض به وضع موجود
راهپیمایی روز بعد ازانتخابات و جمع شدن جمعیت زیادی از مردم در تهران چه دلیلی داشت؟ آیا همه کسانی که در راهپیمایی شرکت کرده بودند طرفدار تز تقلب بودند؟ نه! آیا همه اینها آدمهای سیاسی بودند؟ نه! این راهپیمایی، اعتراض به وضع موجود بود. آدم هایی که از گرانی، مفاسد اداری، بی کفایتی مدیران و… به تنگ آمده بودند و کسانی که با وضع موجود مخالف بودند، در راهپیمایی حضور داشتند. بعضی این راهپیمایی را مصادره به مطلوب کردند که «رای آری» به موسوی یا «رای نه» به نظام است، اما اگر افراد حاضر را تیپ بندی کنیم، متوجه میشویم که در این راهپیمایی به قدری تنوع وجود داشت و آدمهای مختلفی بودند که هیچ کس باورش نمی شد دنبال هدف مشخصی باشند.

سبد حمایت از موسوی را افرادی همچون غفوری فرد تشکیل میدادند که به رای دادن به موسوی افتخار کرد، سیدرضا اکرمی رئیس جامعه وعاظ، کاتوزیان نماینده اصولگرای مجلس و بسیاری از شخصیتهای جاافتاده حامی او بودند. از طرف دیگر کسانی که دین و خدا و پیامبر را هم قبول ندارند حامی او بودند. به همین ترتیب تنوع زیادی در حامیان موسوی دید میشد. پس آن راهپیمایی برخلاف آنچه گفتند، راهپیمایی ضدنظام و براندازانه و حمایت از موسوی نبود. نظامی که این همه مخالف در پایتخت داشته باشد، چگونه میتواند دوام بیاورد؟ همه این حرکت، اعتراض به وضع موجود بود. در آن راهپیمایی زنان باحجاب و بی حجاب، افراد مسلمان و تروریستهای مجاهدین خلق و بهایی ها و… همه حضور داشتند.

کاتالیزوری به نام هاشمی
هرچقدر پس از انتخابات جلو میرویم، بی درایتی جبهه خودی نیز ادامه پیدا میکند. این بی درایتی، فضا را برای مانور بیگانه و نیروهای متصل به آنها فراهم میکند. آنگاه گروههای برانداز احساس کردند که میشود فردی مثل موسوی را بازی داد که البته درست فکر کردند. از ۳۱ خرداد به بعد، از موسوی و کروبی به عنوان رئیس جنبش سبز استفاده ابزاری شد. این دو نفر حالا دیگر ابزار دست دو گروه هستند؛ بیگانه و براندازان داخلی. رهبر انقلاب در خطبههای اولین جمعه، تلاش کردند وفاق ایجاد کنند اما موسوی این پیام را درک نکرد. از ۳۰ خرداد، او شدیدا در توهم گرفتار شده و غیرعقلانی عمل میکرد ضمن اینکه حامیانش نیز چنین رفتاری داشتند. به این ترتیب به راحتی ابزار دست بیگانگان شدند.

در این میان دخالت نیروهایی مانند هاشمی رفسنجانی، کاتالیزور و تسریع کننده اتفاقات و ماجراها بود. هاشمی و اطرافیانش حتی اگر ساکت مینشستند، اوضاع به این ترتیب نمی شد. اما ایشان و خانواده اش نوعی دخالت منفی کردند که فضا را برای ایجاد حوادث بعدی مهیاتر کرد. نظام، درگیر این بحران شد و دخالت آنها بحران تازه ای آفرید. به یقین میتوان گفت اگر هاشمی در این قضایا وارد نمی شد، مقابله با بحرانِ رخ داده، ساده تر بود. مشارکت، مجاهدین و کارگزاران هم میدانستند که ورود هاشمی و خانواده اش به این عرصه، معادله را پیچیده تر میکند. البته خانواده او قبل از این هم در صحنه ورود کرده بودند اما فائزه یا مهدی و دیگران به تنهایی وزنه ای نیستند. ورود شخص هاشمی به این فضا، معادلات را چند بعدی کرد. البته بی درایتی احمدی نژاد و حامیانش نیز بهانه ای به هاشمی داد تا وارد این عرصه شود. اگر آنها مصالح ملی و انقلاب را درنظر میگرفتند، فرصتی برای هاشمی فراهم نمی شد تا در این ماجرا دخالت کند. این بی درایتی ها بهترین بستر را برای اتفاقات بعدی فراهم کرد.

اگر موسوی رئیس جمهور می‌شد…
حالا وارد یک بحث فرضی میشویم. اگر موسوی به قدرت میرسید چه اتفاقی میافتاد؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا باید پیشینه او را شناخت. موسوی یک روشنفکر مذهبی است. یعنی از جنس روشنفکرانی است که جنبه روشنفکری آنها بر مذهبی بودنشان میچربد. اما در فضای انقلاب که قرار گرفتند پسوندی به نام مذهبی پیدا کردند. موسوی سابقه شفاف و روشن مبارزاتی قبل از انقلاب ندارد و با همین سابقه، وارد حاکمیت جمهوری اسلامی میشود. او هم مثل بسیاری از روشنفکران ایرانی ذهن آشفته ای دارد. او در مسیری دو جهته سرگردان بود که یک سرش روشنفکری و سر دیگرش مذهبی بود. وی گرایشهای دوطرفه هم داشت اما فضای ده سال اولیه انقلاب، باعث شد که نمودهای مذهبی بیشتری داشته باشد اگرچه که گرایشهای روشنفکری هم بروز میداد مثل تمایلاتی که به دکتر مصدق داشت. بعد از رحلت امام(ره) و ورود موسوی به عرصه دانشگاهی و هنری، جنبه روشنفکری او قوی تر شد.
روشنفکران مذهبی ایرانی، عموما بنیه مذهبی و معلومات دینی قوی ندارند و موسوی هم از همین جرگه بود. او مذبذب بود و ماهیت شفاف و خالصی نداشت. ذات روشنفکران ایرانی، حیرانی است. در ایام انتخابات، از یک سو موسوی از امام(ره) دم میزد و از سوی دیگر رفتار همسرش هیچ سنخیتی با آموزههای امام نداشت. موسوی منافق و مزدور نبود، حیران و دچار آشفتگی فکری بود. پایههای مذهبی او بسیار عامیانه و سطحی بود. چنین فردی به راحتی و با چند حمله لفظی، از اعتقاداتش دست برمی دارد و به دامن بیگانه پناه میبرد. اما چند شاخصه داشت که برایش بسیار مهم بود؛ رویکرد ضدسرمایه داری، رویکرد ضدبیگانه و رویکرد عدالتخواهانه. البته این شاخصه ها را غالب روشنفکران ایرانی داشتند چون برای نمونه مارکسیست ها هم به عنوان یک جنبه روشنفکری ایرانی، چنین رویکردی داشتند. حتی براساس همین نگاه، شریعتی، ابوذر را «سوسیالیست خداپرست» معرفی میکند. آبشخور همه این جریان ها از یک نقطه است. شاید به جرات بتوان گفت آن اندازه که موسوی تحت تاثیر شریعتی بوده، از امام خمینی(ره) و علمای دینی متاثر نبوده است. البته موسوی حتی به اندازه شریعتی در احساس نسبت به اسلام هم قوی نبود. موسوی در ادامه مسیر خود و در دوران دانشگاه و کار هنر آن سه ویژگی را در خود حفظ کرد اما جنبه روشنفکری اش تقویت شد.


تلاش برای ماندن
در مقطع دوم خرداد یک حرکت اعتراضی روشنفکری از موسوی دیده شد که به بستن روزنامههای زنجیره ای اعتراض و آن را فله ای تعبیر کرد. موضعی به نفع اصلاح طلبان گرفت و بعد از آن حرکت دیگری از او دیده نشد. هرچند گزارشهای جسته گریخته نشان میداد که او از رویکرد لیبرالی در اقتصاد و سیاست و ارتباط با آمریکا ناراضی است و مساله فلسطین هنوز برایش یک دغدغه است.

در سال ۸۶ موسوی نامه ای در نقد کارگزاران نوشت که مانند بمب در جبهه اصلاحات صدا کرد. تعبیر دوم خردادی ها این بود که موسوی، همان احمدی نژاد است اما با نقابی روشنفکرانه. مواضع او با ویژگیهای حمایت از فقرا، نفی سرمایه داری، مخالفت با فاصله طبقاتی و… به احمدی نژاد نزدیک شده بود. این نامه بازتابهای فراوانی داشت. اما موسوی در دنیای سیاست، منزوی و محدود به تعداد اندکی از یارانش بود. فضای دانشگاهی و حلقه محدود یاران، عاملی شده بود تا از واقعیتهای اصلی جامعه دور بماند. در تمام سالهای گذشته هموراه از او برای بازگشت به سیاست دعوت شده بود و او همه اینها را رد کرد.

در سال ۸۷ او احساس کرد فرصت خوبی است و اتفاقا درست هم برآورد کرده بود. او میتوانست درست وارد شود و برنده انتخابات هم باشد. فضای جامعه، فضایی بود که خاتمی شانس برد نداشت، ناراضیان از احمدی نژاد هم زیاد بودند و موسوی هم به واسطه بُعد روشنفکری میتوانست اصلاح طلبان را دور خود جمع کند و هم به واسطه بُعد مذهبی و سوابق دهه شصت، توانایی جمع کردن اصولگرایان ناراضی از احمدی نژاد را داشت. علامت هایی هم از سوی آنها به موسوی داده شد.

موسوی زمانی وارد انتخابات شد که خاتمی هم اعلام نامزدی کرده بود. خاتمی میدانست که با بودن موسوی و کروبی، شانس پیروزی دوم خردادی ها کاهش مییابد. او موسوی را اصلاح طلب نمی دانست اما به پیروزی جبهه خودش فکر میکرد. کروبی گزینه آنها نبود چون اخراجیهای گروههای دوم خردادی دور کروبی را گرفته بودند. کروبی به دلیل لجاجت و یکدندگی زیر بار مشارکت و مجاهدین نمی رفت و شانس رای آوردن هم نداشت. گروههای دوم خردادی مطمئن بودند که میتوان از موسوی استفاده کرد چون او فردی گمنام بود که نیروی خاص و حامی مالی نداشت. از سوی دیگر مجاهدین، مشارکت و کارگزاران، پول و امکانات و نیرو داشتند اما نامزد نداشتند. خاتمی با زیرکی از عرصه انتخابات فرار کرد چون در صورت ماندن در رقابت، با رای اندک ۴ یا ۵ میلیونی، مضحکه میشد. در این میان موسوی اعلام کرد هرکس از من حمایت کند مشکلی نیست اما من دیدگاههای خودم را دارم. آن گروه ها این شرایط را پذیرفتند چون میدانستند در صورت رای آوردن موسوی، دوباره به قدرت برمی گردند. یاران دیروز موسوی دوستان امروز همین جریان ها هستند و اکثر نیروهایی که دولتمرد موسوی بوده اند، امروز در جریان اصلاحات قرار دارند. آنها عاقلانه روی موسوی سرمایه گذاری کردند و حضور همین گروه ها نیز عاملی شد تا بیگانگان از فروردین ماه به بعد، موج تبلیغاتی اش را به نفع آنها حرکت دهد.

عقب نشینی از آرمان ها
از سوی دیگر موسوی، فاقد درایت لازم بود تا حامیانش را خط کشی کند. او اعلام نکرد که مسایلی چون اندیشه امام، ولایت فقیه و فلسطین جزء آرمانهای من است و هرکس که با اینها مخالفت داشته باشد، حمایت و یاری و پولش را نمی خواهم. از جهت دیگر نیروهای افراطی اصولگرا با قدرت وسیعی تبلیغ میکردند که موسوی با ولایت فقیه ضدیت دارد و با آمریکایی ها همراه است. موسوی هم به اشتباه دید حالا که از همه جهت به او تهمت میزدند، عملا خودش را وارد جرگه دوم خردادی ها کند. این زمینه از همان جا ناشی میشد که او روشنفکری بود که بعدا مذهبی شده بود. چون پایههای مذهبی قوی نداشت، نتوانست در برابر این سخن ها مقاومت کند و بگوید شما هر چه هم به من ضدولایت فقیه بگویید، باز هم بر مسیر درست خودم خواهم ماند. او به سرعت و به راحتی بر اثر بیان سخنانی چون فتنه سبز، دجال و… مسیرش را عوض کرد و در دام آن طرفی ها افتاد. در ابتدای تبلیغات انتخاباتی، موسوی از محرومان و بازگشت به اصول انقلاب و امام صحبت میکرد، واژه هایی که در ادبیات مشارکت و کارگزاران جایگاهی ندارد. اما پس از مدتی ناگهان با همه این آموزه ها به مقابله پرداخت.

ناتوان در اداره بحران
اگر موسوی به قدرت میرسید عملا چند مشکل اساسی داشت. اول اینکه نیروی وفادار و کارآزموده نداشت. دوم؛ آرمانهای مشخصی نداشت. خودش هم نمی دانست چه میخواهد. کلیات خواسته ها را میدانست اما مثلا تفاوت عدالتخواهی خودش با احمدی نژاد را نمی دانست. نمی توانست تفاوت جنس ضدیت خودش با امپریالیسم را با ضدیت اصولگرایان با امپریالیسم تبیین کند. موسوی به معنای واقعی کلمه برنامه نداشت. سوم؛ او شخصا هم مرد عرصه بحران نبود. جنگ را امام اداره کرد و موسوی فقط یک مهره اجرایی بود. بحرانهای جنگ را امام مدیریت کرد و او در این میان کاره ای نبود. بالاخره اینکه؛ علاوه بر این موارد، اختلاف نظرهایی هم با رهبر انقلاب داشت که ریشه تاریخی دارند. به همین دلایلی که ذکر شد این فرد نمی توانست دولت موفقی داشته باشد. نکته دیگر اینکه مشارکت، کارگزاران و مجاهدین از این فرصت استفاده و خلاء فقدان نیروی موسوی را جبران میکردند. آنها آماده بودند با به قدرت رسیدن موسوی، غنیمت ها را تقسیم کنند. موسوی هم قدرت پیشگیری نداشت یعنی جز حلقه اولیه ستادش، کسی را نداشت. به همین دلیل عملا رئیس جمهوری میشد که «هیچ کاره» است و همه کاره همان سه گروه ذکر شده بودند.

اگر موسوی رای میآورد طبیعی است که هیچ درگیری و آشوبی صورت نمی گرفت چون کارگزاران، مشارکت و مجاهدین به قدرت میرسیدند. آنها هم همانطور که در طول دوره ۸ ساله اصلاحات عمل میکردند، با استفاده از قدرت خود نظام، ریشه انقلاب و نظام را میزدند. برای این سه گروه، بازگشت به قدرت خیلی مهم بود. البته آنها آدم هایی نیستند که بخواهند هزینه زیادی در مسیرشان بپردازند. کاملا مشخص بود که وقتی به زندان افتادند به سرعت کم آوردند و اعتراف کردند. وقتی موسوی به قدرت میرسید دیگر هزینه ای برای آنها نداشت چون فقط باید مینشستند تا وزیر و وکیل و همه کاره شوند.
حال در این میان موسوی دو گزینه داشت، یا تسلیم میشد که مملکت در اختیار همان نیروها میافتاد و آنها مسیر ناقص دوم خرداد را ادامه میدادند و انقلاب را از درون پوک میکردند و به مبارزه با ولایت فقیه ادامه میدادند. یا آنکه با آنها درمی افتاد که کشور دچار بحران و آشوب میشد، از این منظر که در قدرت اجرایی کشور بحران اتفاق میافتاد و تنش جدی درون حاکمیتی مثل دوران دوم خرداد رخ میداد. اگر موسوی همه اینها را از خود میراند و میخواست نیروی تازه بیاورد، از کجا میتوانست نیروهایش را تامین کند؟ کسی حامی او نبود و او هم کسی را نمی شناخت. علاوه بر اینکه او مرد برخورد و مقابله با این گروه ها نبود. او چطور میتوانست با مشارکتی ها مقابله کند؟

مهره سوخته
در انتها باید یک فرض را هم مدنظر قرار داد. اگر موسوی پس از انتخابات، رفتار عاقلانه در پیش میگرفت و وارد فاز توهم نمی شد و از همکاری با بیگانگان و براندازان داخلی خودداری میکرد، شاهد بحرانهای عمیق و گسترده نبودیم علاوه بر اینکه شانس بلند سیاسی برای ادامه حیات داشت. دیگر شناخته شده بود و میتوانست نیرو جمع کند، دیدگاه ها و اهداف و برنامه هایش را تبیین کند و در رقابت بعدی شرکت میکرد و شانس زیادی برای انتخاب شدن داشت. البته باز هم به همان دلایل گفته شده و ویژگیهای خاص روشنفکری، نمی توانست رئیس جمهور مناسبی برای کشور باشد.
موسوی اگر سودانگارانه هم به جریانهای پس از انتخابات نگاه میکرد چنین رفتارهایی از خود بروز نمی داد. حتی اگر میخواست براندازی هم انجام دهد، این مسیرش نبود چون اگر مهره بیگانه بود آنها این مهره را نمی سوزاندند و در انتخابات بعدی به قدرت میرسید تا اهداف آنها را انجام دهد. احساسی گری و توهم موسوی، اهداف براندازانه گروههای داخلی و بی تدبیری برخی اصولگراها و سوء استفاده بیگانه عاملی شد تا این اتفاقات رقم بخورد.


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



به دنبال اظهارات اخیر آقای کروبی درخصوص تمایل به بازنشستگی ، میرحسین موسوی در جلسه هم اندیشی جبهه سبز اظهار نموده: با توجه به وضعیت سرد نهضت سبز بایستی آرایش استراتژیک خودمان را تغییر دهیم.

 

اظهارات اخیر وی  حاکی از تغییر رفتار سران فتنه برای بدست آوردن یک سری امتیازات می باشد ،در این رفتار جدید  باید تمایل خود را به نظام بیشتر کرده و راه آشتی در پیش بگیریند  با این استراتژیک به چند مهم دست خواهند یافت، یکی آنکه اطلاعات درونی  نظام به روی آنان گشوده خواهد شد و دیگر آنکه فرصت خروج از کشور یافته و ممنوعیت تردد نخواهند  داشت.

در آخر در فرصت مقتضی و کلیدی به اروپا رفته و از آنجا جنبش سبز !! را هدایت خواهند کرد .

با این رویکرد قطعا جنبش سبز!!! از سردی و نخوت رهایی خواهد یافت. راه کوتاه مدتی را در خرداد ۸۸ برای اصلاحات بنیادی نظام و جدایی اسلام از جمهوریت انجام دادند که نتیجه نداد لذا هم اکنون بایستی شیوه های خود را اصلاح، بروز رسانی، تجهیز و آماده اهداف دراز مدت کنند.


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٢۱  توسط  



موضوع:


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۳  توسط  



 

نخست وزیر انگلیس تامین بودجه مالی بی‌بی‌سی فارسی را تضمین کرد

دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس علی رغم کاهش بودجه ادارات دولتی و قطع خدمات رفاهی این کشور به مردم انگلیس گفت: "من می توانم اطمینان بدهم که تامین مالی بی بی سی فارسی به خوبی ادامه خواهد یافت. "

، "دیوید کامرون " نخست وزیر انگلیس در پاسخ به سؤالات رهبر حزب مخالف کارگر و همچنین خانم "هیل " در پارلمان انگلیس در این موضوع که "آیا نخست وزیر قول می‌دهد که بی‌بی‌سی فارسی از تهدیدهای مالی (کاستن بودجه) نسبت به سرویس جهانی بی بی سی مصون بماند؟ " چنین گفت: "من می توانم اطمینان بدهم که تامین مالی بی بی سی فارسی به خوبی ادامه خواهد یافت.

وی با بیان این مطلب تأکید کرد: شبکه بی‌بی‌سی فارسی برای ما بسیار مهم خواهد بود، ما باید بر تمام عناصر قدرت نرم و چگونگی طرح ریزی نفوذ خودمان در دنیا به دقت نگاه کنیم و بی بی سی فارسی مشخصاً یکی از مصادیق آن است.

بنگاه سخن پراکنی دولت انگلیسی «بی‌بی سی» در حوادث پس از انتخابات با خبرسازی و دروغ پردازی در این زمینه، نقش موثری در آشفته نشان دادن اوضاع داخلی ایران و تحریک افکار عمومی داشت.

شبکه ماهواره‌ای بی‌بی‌سی فارسی برای اینکه بتواند در تحریک اغتشاگران در حوادث پس از انتخابات نقش خود را بخوبی ایفا کند، تنها شبکه‌ای بود که ساعات کاری کارمندان خود را 24 ساعته کرد و با مرخصی کارکنان خود مخالفت کرد.

این شبکه مدام با بزرگ کردن تصاویر اغتشاشات و حتی استفاده از تصاویر درگیری‌های غیر واقعی و ساختگی سعی داشت اوضاع داخلی ایران پس از انتخابات را آشفته نشان داده و فتنه گران را برای برهم زدن اوضاع و شورش عمومی تشویق کند که در بسیاری از آشوبگران و متهمان در جلسات دادگاهی خود به این امر اعتراف کردند.

این شبکه انگلیسی که در جریانات ضد ایرانی گوی سبقت را از دیگر شبکه‌های غربی و اروپایی ربوده است، در جریان انتخابات مدام با بزرگ کردن عنوان تقلب سعی داشت آشوبگران را تحریک کند و در این راستا با دعوت از عناصر ضد انقلاب و گروهک‌های تروریستی مانند منافقین سعی می‌کرد بر شدت این جریان سازی بیافزاید.


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۳  توسط  



شنیده شده یکی از چهره های سیاسی اخیرا در ملاقاتی که با مهدی کروبی داشته است به وی نصیحت کرده که ، "هر چه تاکنون کرده بس است ، ادامه این مسیر بسیار پر هزینه خواهد بود و ته آن روشن نیست".

در جلسه ای از این چهره سیاسی سئوال شد کروبی چه پاسخی داشته است ، وی گفت : از مجموع صحبت ها و استدلالهای آقای کروبی متوجه شدم ، خودش هم به این مطالب واقف بوده و قلبا راضی نیستند اینگونه پرده دری و چشم بسته سخن بگویند ، اما در این مسیر افتاده اند و از تبعات توقف واصلاح در آنچه انجام داده است وحشت دارد و نمی خواهد به او بگویند کم آورده ویا ترسیده است ودلایلی از این دست که البته بیشتر رودربایستی از آقای ... می باشد واز اینکه به اوبگویند رفیق نیمه راه و... می ترسد .
این چهره سیاسی معتدل اضافه نمود ، کروبی بر سر دوراهی قرار گرفته است و آنطرف دودستی وی را چسبیده اند وفضایی برای فکر کردن برایش فراهم نیست .
گفتنی است در این جلسه برخی از افراد معتقد بودند مشکل آقای کروبی فرا تر از رودر بایستی و .... می باشد ، مسئله ایشان خیانت به دین وملت است.


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۳  توسط  



اخیراً طرفداران جریان فتنه در اقدامی هدفمند به منظور تحریک افکار عمومی و دامن زدن به ناآرامی‌ها اقدام به توزیع کتابچه‌ای تحت عنوان چکیده مواضع ‌موسوی حاوی دیدگاه‌های وی در خصوص مسائل سیاسی، امنیتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در دانشگاه‌های تهران کرده‌اند. روی جلد این کتابچه که ظاهراً عکس ‌موسوی و عبارت دانشگاهیان و پژوهشگران حامی میرحسین موسوی و مهم‌ترین شعار موسوی مبارزه با فساد‌، شفافیت اطلاعات و تصمیم عقلانی است درج شده است. همچنین روی این کتابچه شماره حساب سیبا شعبه اسکان تهران مربوط به شخصی به نام( ق ب) برای اخذ کمک‌های مردمی درج شده است.


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۳  توسط  



آیت الله سید "محمد حسین فضل الله" مرجع شیعه لبنان به دنبال بیماری که مدتی است گریبانگیر آن است، صبح روز جمعه درکمای کامل فرو رفت.   

به گزارش ایرنا به نقل از منابع آگاه ، وضعیت جسمی آیت الله فضل الله که مدتی است دچار بیماری کبد است، پس از انتقال و بستری شدن در بیمارستان "بهمن" در ضاحیه جنوبی شهر بیروت از عصر روز گذشته رو به وخامت نهاد و در کمای کامل فرو رفت.

منابع آگاه بیمارستانی به ایرنا گفتند : به دنبال خونریزی داخلی ، این مرجع شیعه لبنان در کمای کامل فرو رفته و پزشکان برای توقف خونریزی تلاش می کنند و ناچار به استفاده از تنفش مصنوعی برای ادامه حیات وی شدند.

فرزندان وی ، علی و جعفر فضل الله که معمولا به نیابت از ایشان چند وقتی است نماز جمعه بیروت را اقامه می کنند هم به علت وخامت حال پدرشان در نماز جمعه این هفته حاضر نشدند و حجه الاسلام "حسین الخشن" نماز جمعه امروز بیروت را اقامه کرده است. 


   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۳  توسط  



 

مسعود رجوی به چه سرنوشتی دچار شده است؟
هرچند زنده یا مرده بودن مسعود رجوی ملعون تاثیری در فروپاشی تدریجی تشکیلات گروهک تروریستی منافقین ندارد اما برخی شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که او دیگر وجود خارجی و یا حداقل حضور اثرگذار ندارد.

، شواهد نشان از آن دارد که سرکرده گروهک منافقین از فروردین سال 1382 یعنی درست از زمان حمله آمریکا و همپیمانانش به عراق تاکنون، هیچ گونه حضوری در مجامع عمومی نداشته و حتی تصاویر جدیدی نیز از وی منتشر نشده است.

این موضوع سبب شد تا بسیاری به این نتیجه برسند که رجوی در حمله جنگنده های آمریکایی به اردوگاه اشرف، در خلال حمله علیه صدام، به همراه 20 تن دیگر از اعضای این گروهک از بین رفته است.

دیدار مسعود رجوی با صدام ملعون
بر پایه این گزارش، در خصوص احتمال کشته شدن رجوی در بمباران های یاد شده ادعاهای بسیاری مطرح شد که از جمله می توان به این موارد اشاره کرد:

«منظر. ل» از شهروندان اهوازی که به مدت سه سال از ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۶ به عنوان مترجم فاطمه اروانی با منافقین همکاری می کرد و اینک از سازمان جدا شده است، نیز اعتقاد دارد در بمباران ناحیه ای در شهر اشرف که محل برگزاری کنسرت های موسیقی سازمان بود، مسعود رجوی کشته شد. او این اطلاع را از اروانی نقل می کرد که در آن دوره فرماندهی اشرف را بر عهده داشت.

شهید سرافراز امیر صیاد شیرازی که به دست عوامل گروهک منافقین به شهادت رسید
«میلاد آریایی» از اعضای سابق منافقین نیز در جایی با بیان چگونگی مذاکره منافقین با نیروهای آمریکایی در جریان حمله سال 2003 به عراق می گوید: در مذاکره با آمریکایی ها شخصی به جز مسعود رجوی وارد مذاکره شد این روشن است که اگر مسعود رجوی در صحنه حضور داشت دلیلی وجود نداشت که مهدی براعی به جای رهبر سازمان وارد مذاکره با آمریکایی ها شود.

اما موضوع دیگری که به عنوان پرسشی تکراری اما بی جواب در افکار عمومی و فضای رسانه ای مطرح است این پرسش است که مسعود رجوی کجاست؟ و اینکه چرا از فروردین سال 1382 تا کنون هیچ تصویر، صدا و یا ویدئویی از رجوی پخش نشده است؟ برای این پرسش ها  هرچند پاسخ هایی مبتنی بر برخی اطلاعات و گمانه زنی های جدید وجود دارد که در ادامه خواهد آمد اما پیش از آن بررسی پاسخ هایی که تاکنون عنوان شده است ضروری است.

 هادی شمس حائری عضو سابق شورای مرکزی و از رهبران سازمان، در مورد این پیام های کتبی در نوشتاری می گوید: جعل « پیام » فقط برای جواب به سوال آزار دهنده «رجوی کجاست؟» هست، تا بگویند « رجوی هست » اما رجوی هنوز « نیست » زیرا اگر بود می بایست خود را نشان می داد تا نیروهایش او را باور کنند و حضور او بتواند اوضاع نابسامان سازمان را بسامان کند اما رجوی هنوز غایب است و ... غیبت رجوی همچنان ... فرقه را آزار می دهد و نه تنها مساله ای از سازمان حل نکرده است که ابهام را بیشتر هم کرده ... .

یکی از جنایات بمبگذاری منافقین
او در ادامه اضافه می کند: اسامه بن لادن با همه محدودیت هایی که سرویس های جاسوسی غرب و به ویژه آمریکا برای او بوجود آورده و دائماً در تعقیب اوست هر از گاهی پیامی شفاهی و یا نوار ویدئویی بیرون می دهد. مگر رهبری منافقین از چه محدودیت های بیشتری از بن لادن برخوردار است که نمی تواند پیام صوتی و یا تصویری منتشر کند و در اختیار رسانه ها قرار بدهد؟ امکانات منافقین که کمتر از القاعده نیست.

همچنین "جیمز جفری" از مشاورین ارشد وزیر خارجه آمریکا گفته است: مسعود رجوی از زمان سقوط صدام حسین در تلویزیون این سازمان ظاهر نشده و صدایش هم در رادیوی این سازمان شنیده نشده و هر تصویر و صدایی که از او پخش می شود از برنامه های ضبط شده مربوط به قبل از سقوط حکومت صدام حسین است... او در بازداشت ما نیست. تا آنجا که ما می دانیم او هرگز در بازداشت ما نبوده است. تا آنجا که می دانم او در اروپای غربی یا در خاورمیانه است، اما در اردوگاه اشرف نیست.

و در نهایت اینکه از 19 فروردین سال 1382 تا کنون، تلویزیون منافقین در هر بهار و در برخی مناسبت های معدود اقدام به قرائت پیام مکتوبی از مسعود رجوی ـ که توسط مجری تلویزیون یا مریم رجوی یا پس زمینه تصویری قدیمی از وی ـ قرائت می شود و این نشانه آشکاری از حذف رجوی یا به علت مرگ و یا تسویه درونی است.

از دیگر جنایات این گروهک، بمبگذاری در حرم مطهر امام رضا (ع)
بر اساس گزارش های غیر رسمی ؛ رجوی که خود استاد تسویه درون سازمانی و حذف رقیبانش بوده است ظاهرا این بار خود دچار تسویه شده است. این گزارش حاکی است مسعود رجوی با نظر حامیان غربی سازمان منافقین و به سبب تنفر بی پایان همه ایرانیان از وی در تسویه ای داخلی که به "کودتای مریم" موسوم شده است از رهبری این گروهک خلع گردیده و از سال 82 به بعد این مریم رجوی است که رهبری این گروهک تروریستی را بر عهده گرفته است.

اما درباره اینکه سرنوشت مسعود رجوی چه شده است اطلاعات ضد و نقیضی به دست آمده، نخست اینکه گفته می شود رجوی در این تسویه از بین رفته اما به سبب بسته بودن دایره تسویه کنندگان مرگ وی افشا نشده و این گونه وانمود شده است که رجوی به سبب ملاحظات امنیتی در مکانی نامعلوم مخفی شده است!

اخبار دیگری نیز از هیات رهبری این گروهک درز کرده است که حکایت از حبس مسعود رجوی در مکانی خارج از عراق دارد به گونه ای که رجوی جز نیازهای اولیه به هیچ امکان دیگری دسترسی ندارد.

با این اوصاف به نظر می رسد هرچند مسعود رجوی ممکن است در قید حیات باشد اما او دیگر عملا مرده محسوب می شود زیرا از نظر حامیانش و همچنین جریان همراه مریم رجوی او دیگر مهره سوخته ای بیشتر نبوده که وجودش هر گونه اقدام جدید از سوی این گروهک را با شکست مواجه خواهد کرد.

و در مجموع اینکه سکوت سران گروهک تروریستی منافقین درباره سرنوشت مسعود رجوی، شکست بزرگ این گروهک محسوب می شود و این موضوع به شدت روحیه اندک باقی مانده های این گروهک را تضعیف نموده و روند فروپاشی کامل گروهک یادشده را تسریع کرده است.

   نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۳  توسط  




درباره سايت
 
موضوعات
 
 
 
نويسندگان